علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

روزهای پایانی سال93

1394/1/11 17:01
نویسنده : مامان فهیمه
417 بازدید
اشتراک گذاری

هفته آخر اسفند 93 رو داریم سپری میکنیم و این روزها بیشتر به کام توست چون تقریبا هر روز بیرون میریم و تو هم حسابی تفریح میکنی.جاهای جدید و حال و هوای عید ,سبزه و گل و ماهی همه ی خیابونا رو پر کرده آخ که چقدر من اسفند و دوست دارممتنظر

یه روز ظهر واسه ناهار میخواستیم بریم خونه مادر جون,چون یه کموقت بیشتری داشتیم اول رفتیم پارک,یه پارک جدید واسه تو که تو هم خیلی خوشت اومد بیشتر دوست داشتی توی محوطه بدویی و پله هارو بالا و پایین کنی و دو تایی با هم بشماریمشون. شمردنی به سبک علی : 1.2.3.4.5.6.7.12 قه قهه

قربون تو پسر       ناز مامان

تلاش و کوشش       تلاش و کوشش

تلاش و کوشش       پدر و پسر

سرسره بازی به سبک علیخندونک

سرسره بازی       سرسره بازی

اینجا هم داشتیم میومدیم خونه دیگه . نظاره گر چی بودی نمیدونم تمرکزت و بهم نریختم فقظ عکس گرفتم.

به چه مینگری

اینم یه نوع آبمیوه خوردن قرار بود مثلا من و تو شریک هم باشیم ولی تا ته لیوان و نوش جان کردیخوشمزه

نوشیدنی       نوشیدنی

واسه مراسم چهلم هم رفتیم سر خاک. تو هم دیده بودی همه انگشتشون و میزارن روی سنگ قبر داشتی یه گوشه واسه خودت این کارو میکردی...

فاتحه

آرایشگاه هم رفتیم خیلی شلوغ بود گفتم شاید خسته شی و تا نوبتت بشه دیگه گریه کنی و بداخلاقی ولی خوشبختانه خیلی خوب بودی .حتی یه تیکه داشتی خواب میرفتی,آخه ساعت 3 نوبتمون بود و تو هم خواب ظهرتو نرفته بودیخندونکبابا گفت بیا این سری یه کم کوتاهتر کنیم موهاشو تا یه خورده چهرش تغییر کنه منم اول موافق نبودم ولی بعد قبول کردم و در آخر هم پشیمون شدم ولی دیگه همه ی موهات کوتاه شده بود غمگین

بابا هم هی من و دلداری میداد و میگفت نارحت چی هستی یک ماه دیگه بلند میشه.ولی کم کم مدلش تو دلم رفت.البته فکر کنم به خاطره تعریف اطرافیان بودچشمک اینم بعد از کوتاهی موی گل پسر...

موی کوتاه

این روزای آخر خرید که میرفتیم بعضی وقتا کیفمو میدادم دستت تا یه کم دست و پا گیرت شه و توی مغازه ها شیطونی نکنی.آخه فروشنده ها به خاطر شلوغی گویا خیلی اعصاب درستی نداشتن.یه روز با مامان جون رفتیم یه مغازه شال فروشی داخل مغازه پشت در یه شیر آب بود من یه لحظه از تو غافل شدم که یهو دیدم صدای آب میاد اونم با چه فشاریتعجب واااای گفتم الان فروشنده میندازتمون بیرونخندونک ولی کاملا اشتباه کردم چون آقای فروشنده که اتفاقا مسن هم ببود خیلی با مهربونی گفت اشکال نداره پسرم (آخه خودتم یه خورده ترسیده بودی)

اومد پیشتو دستتو گرفت گفت مواظب باش خیس نشی.منم یه دعوای نمادینکردم به من گفت نه خانوم بچه هست دیگه...آرام ودر آخر من و مامان جون دو تا شال گرفتیم و اومدیم بیرونعبه نظرت کاره دیگه ای میشد کرد با ین دسته گلی که به آب دادی.اگه نمیپسندیدیم هم دیگه مجبورا خریدیمچشمک البته شوخی کردم شال های خوشکلی داشت.

خرید

زمزمه این روزهات به قول خودت آباز : labal labal lo si da di 

اول باری که میخوندی اصلا متوجه نشدم ازت پرسیدم چی میگی مامان هی تکرار کردی و من نفهمیدم .آخرش خودت راهنماییم کردی که سی دی خاله ستاره,بعد متوجه شدم داری میگی : نود نود و دو سی ده سیقه قهه

.

.

.

پ.ن :این پست و 12فروردین1394 نوشتم.به علت کمبود وقت و شلوغی کار و یه ریزه تنبلی مامان نشد که به موقع بره روی آنتنچشمک

 

پسندها (3)

نظرات (5)

عمه فروغ
12 فروردین 94 14:40
سلام فهمیه جون خوشحالم که روزهای آخر اسفند ماه حسابی بهش ما و مخصوصا به علی خوش گذشته ان شاا.. همیشه شاد و خوش باشید مدل جدید موهات مبارک علی جون ان شاا.. اصلاح عروسیت ای جوووووووون ماشاا..به گل پسر آوازخون
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم.ممنونم خانمی مرسی خاله جونم
مامان امیر عطا
14 فروردین 94 17:23
عزیزم...همیشه به گردش پارک...نوش جونت آبمیوه شریکی..
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم خاله مهربون.از این به بعد تصمیم گرفتم همیشه تو خوراکی ها با مامانم شریک بشم
maman zahra
15 فروردین 94 8:50
سلام مدل موهاش خیلی بهش اومده عزیزم. واااای که من دیگه صبرم تموم شده واسه اومدنه قند عسلم
مامان فهیمه
پاسخ
سلام خانمی مرسیانشالا گل پسر شما هم به سلامتی به دنیا میاد اونوقت میبینی چقدر وجودشون تو خونه شیرینه
فریده
16 فروردین 94 10:11
وای موهاشو که کوتاه کردی خیلی خوشکل تر شده . مبارکش باشه . عزیزم ببوس پسر گلمون رو . نشتنش !!!! من عاشق این مدل نشستن هستم
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم عزیزم چشمات خوشکل میبینه بردمش دکتر بهم گفت که اصلا اجازه ندم اینجوری بشینه حالا هر وقت بهش میگم آقای دکتر گفت علی باید چطوری بشینه؟سریع چهارزانو میزنه
مامان رویا
19 فروردین 94 19:42